مرتضى راوندى

310

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در هر امرى كمال مطلوبى هست و به عقيدهء من در امر تعليم ، كمال مطلوب اينست كه مجّانى و اجبارى باشد ، اجبارى در مرحلهء ابتدايى و مجّانى در همه درجات ، تعليم مجانى و اجبارى حق كودك است . . . بايد درهاى علم به روى همه‌كس باز باشد ، هر كجا مزرعه است ، هر جا آدم هست ، آنجا كتاب هم باشد ، هيچ دهقانى بىدبستان و هيچ شهرستانى بىدبيرستان و هيچ مركز مهمى بىدانشكده نباشد . مجموعه بزرگى و شبكهء وسيعى از كارخانه‌هاى عقلى از مدرسه‌ها و دبيرستانها و آموزشگاهها و منبرها و كتابخانه‌ها بايد پرتو خود را در سراسر كشور بتاباند ، هر جا استعدادى هست برانگيزد و به كار اندازد ، يعنى دست دولت بايد پايهء نردبان معرفت را در تاريكى جهل عامه محكم نصب كرده ، آنها را به روشنايى علم عروج دهد و در هيچ‌جا وقفه و طفره نباشد . . . آنچه مىخواهم اين است كه گفتم ، مىروم بر سر آنچه كه نمىخواهم ! اين قانون را كه براى ما آورده‌اند نمىخواهم ، چرا ؟ براى آنكه قانون حربه و آلت است و آلت و حربه به خودى خود كارى نمىكند و تأثيرش به دستى است كه آن را به كار بيندازد و جان كلام هم اينجاست كه اين آلت به دست چه اشخاصى به كار مىافتد ؟ آقايان متوجه باشيد كه اين حربه به دست فرقهء كليسا مىافتد و من از آن دست مىترسم و مىخواهم اين حربه شكسته شود ، پس اين لايحه را ردّ مىكنم . » سپس هوگو خطاب به عمال كليسا مىگويد : « اين قانون ، قانون شماست و من به شما اطمينان ندارم ، تعليم دادن ، ساختمان كردن است و من از آنچه شما مىسازيد بيم دارم . . . اين قانون نقاب بر چهره دارد ، چيزى مىگويد امّا كار ديگر مىكند ، آزادگى مىگويد ، اما بندگى مىدهد . . . اين رسم ديرين شماست كه زنجير به گردن مىگذاريد و مىگوييد آزادى است ، عذاب مىكنيد و مىگوييد عفو عمومى است . . . شما انگل دين و آفت دينيد . » سپس هوگو مظالم « ژزوئيتها » را به پرچمداران فرهنگ بشرى ياد كرده و مىگويد : جمعيت شما بود كه « پرنيلى » « 1 » را به چوب بست ، براى اينكه گفته بود ستاره‌ها به زمين نمىافتند و « كامپلانا » را 27 مرتبه به شكنجه انداخت ، براى اينكه راز خلقت را مىجست ، « هاروى » را آزاد كرد ، براى اينكه جريان خون را در بدن اثبات كرده بود و گاليله را به زندان انداخت . . . هركس قانون هيئت آسمانى را كشف مىكرد ، گناهكارش مىدانستند ، هركس ستارهء تازه مىيافت ، كافرش مىخواندند . « پاسكال » را به نام دين و

--> ( 1 ) . Prinelli